حجه الاسلام سید ابراهیم رئیسی

  

۱. دستفروشی با عرقچین سبز

دوره طلبگــی بــه عــادت قدیمــی، تابســتانها یــا مــاه رمضــان کــه بــه مشــهد بــر می گشــتم، ســراغ کاری می رفتــم، عرقچیــن ســبز بــه ســر میگذاشــتم و پـول کتابهایـی کـه لازم داشـتم را بـا دستفروشـی یـا کارهـای دیگـر بـه دسـت مــی آوردم. یــادم هســت کــه دیــر بــه دیــر میتوانســتیم برنــج بخوریــم آن هــم برنـج شکسـته. گوشـت هـم کـم گیرمـان می آمـد. وقتـی کاری انجـام مـی دادم و حق الزحمــه خوبــی می گرفتــم کمــی گوشــت میخریــدم و بــا خوشــحالی بــه خانـه می بـُـردم. آن روزهـا زندگـی کـردن بـا ۵ تومـان شـهریه ای کـه می گرفتـم بـرای مـن، مـادر و خواهـرم خیلـی سـخت بـود.

 

۲. کار بود و درس

دو بــرادر بودیــم و دو خواهــر. پــدر، کــه یکــی از منبریهــای معــروف خراســان بـود، در پنـج سـالگی مـن درگذشـت. در خانـه مـا روحیـه نازپروری مطلقـا ً وجود نداشـت. وضـع مالـی و نـوع تربیـت خانوادگـی مـا طـوری بـود کـه هـر تابسـتان دنبـال کار و کاسـبی می رفتـم، از دستفروشـی کنـار حـرم امـام رضـا (علیه السلام) تـا کار طاقت فرسـا در مرغـداری، بـه همیـن خاطـر هیـچ وقـت اوقـات فراغت نداشـتم؛ یـا کار بـود یـا درس و یـا هـر دو.

 

۳. ازخراسان تا ایرانشهر به خاطر انقلاب

در عیــن بی پولــی و ســختی معــاش، پــول جمــع می کردیــم تــا بتوانیــم بــا دوســتان طلبــه بــه تبعیدیهــا در نقــاط دور افتــاده و بــد آب و هــوای کشــور کمــک کنیــم و حتــی گاهــی بــه آنهــا ســر می زدیــم. یکــی از دفعاتــی کــه بــرای دیـدار بـا تبعیدیهـا بـه ایرانشـهر رفتیـم چهارنفـر طلبـه بودیـم. دو نفـری کـه ملبس بودند توسـط سـاواک دسـتگیر شـدند. اما من و دوسـتم را چون لباس معمولـی داشـتیم نشـناختند و گریختیـم. خودمـان را بـه خانـه آقـای خامنـه ای رســاندیم. فــردای آن روز، آقــا گفتنــد کــه از دیشــب تــا الان چنــد بــار ســاواک آمــده دنبــال شــما و بــه شــدت دنبالتــان هســتند. بــه مــا راه پشــت خانــه را نشـان دادند تـا فـرار کنیـم. بـه ایرانشـهر رسـیدیم ولـی پولمـان تمـام شـده بـود و امـکان رفتـن بـه زاهـدان را نداشـتیم. مانـده بودیـم چـه کنیـم کـه لطـف خـدا شـامل حالمـان شـد و طلبـه همراهـم، یکـی از دوسـتان پـدرش را در ایرانشـهر دیـد. پولـی قـرض کردیـم تـا برگردیـم بـه زاهـدان و از آنجـا بـه مشـهدالرضا (علیه السلام).

 

۴. دادستان جوان،در پاتوق ساواکی ها

زمانــی کــه آقــای رئیســی مســئولیت دادســتانی کــرج را بــر عهــده داشــت، حـدودا  ۲۰ سـاله بـود؛ جوانتریـن دادسـتان انقلاب. کـرج یـک شـهر معمولـی نبـود. بسـیاری از طاغوتی هـا در کـرج ملک و املاک داشـتند. پاتـوق بسـیاری از ســاواکیها و ضــد انقــلاب هــم کــرج بــود. شــاید بتــوان گفــت کــه نطفــه بیشـتر توطئه هـا نیـز در کـرج بسـته می شـد. بـا ایـن حـال رئیسـی جـوان از پس مدیریـت دادسـتانی بـه خوبـی برآمـد. آقـای قدوسـی از عملکـرد ایشـان راضـی بـود، بـرای همیـن دادسـتانی اسـتان همـدان را بـه عهـده ی ایشـان گذاشـت. ایشـان عاقلانـه تصمیـم می گرفـت و دچـار احساسـات نمی شـد. همیـن ویژگی بـود کـه نظـر آقـای قدوسـی را جلـب کـرده بـود.

 

۵. گره گشایی از کار ولی نعمتان انقلاب

تازه انقلاب شـده بود و اقتصاد رونق لازم را نداشـت. عده ای هم از روسـتاها بــه شــهرها آمــده بودنــد و بــه دنبــال راه ســاده ای بــرای امــرار معــاش بودنــد. پیاده روهـای اصلـی کـرج پـر شـده بـود از دست فروشـانی کـه زندگـی و عبـور و مـرور مـردم را بـا مشـکل مواجـه کـرده بودنـد. او ایـن گـره را بـاز کـرد، امـا نـه بـا دنـدان، بلکـه بـا دسـت! دسـتور داد، مکانـی را بـرای اسـتقرار دست فروشـان پیـدا کننـد. سـپس بـه آنهـا فرصـت داد تـا بـه آنجـا نقـل مـکان کننـد و بعـد از مدتــی قانــون را اجــرا کــرد. اختــلال در زندگــی مــردم رفــع شــد و دست فروشــان مسـتضعف هـم از کار بیـکار نشـدند. امامـش سـفارش کـرده بـود کـه اینهـا ولـی نعمتـان انقلابنـد. حواسـش بـه زندگـی آنـان بـود.

 

۶. بی تعارف، حتی با رئیس جمهور

مسـئول دفتـر رئیس جمهـور پشـت خـط بـود. سـید ابراهیـم بیسـت سـاله، دادسـتان کـرج تلفـن را گرفـت. "شـــما فلانـــی را (یکـــی از نزدیـــکان رئیس جمهـــور) بازداشت کردید؟ رئیس جمهـــور دســـتور می دهـــد هـــر چـــه زودتـــر آزادش کنیـــد." در ذهنـش مـرور کـرد و یـادش آمـد کـه فـرد بازداشـت شـده تخلـف سـنگینی داشـته. گفـت: بـه آقـای بنی صـدر سـلام بنـده را برسـانید و بگویید این تصمیم دادسـتان و قاضـی اسـت و احـدی حـق لغـو حکـم قاضـی را نـدارد.

مسـئول دفتـر کـه عصبانـی شـده بـود، با لحـن تندی خطاب به او گفت: شـما می فهمیـد چـه می گوییـد؟! ایـن دسـتور رئیس جمهـور اسـت. او هـم بـا آرامش همیشـگی جـواب داد: ایـن دسـتور رئیس جمهـور، دخالـت در کار دادسـتانی اسـت و قانـون بـه ایشـان چنیـن حقـی نمی دهـد. مسـئول دفتـر کـه از قاطعیت او جـا خـورده بـود، بـدون خداحافظـی ارتبـاط را قطـع کـرد و بنی صـدر هـم دیگـر پیگیـر آزادی آن فـرد نشـد.

 

۷. کار بدون توقع

بــا وجــود فضــای رســمی دادســتانی، مــن رفاقــت زیــادی بــا آقــای رئیســی داشــتم. به خاطــر ویژگی هــای اخاقی شــان، علاقــه ی خاصــی بــه ایشــان پیداکـردم. چـه در مسـایل کاری و چـه در تقـوای شـخصی، بسـیار جلـو بودنـد. بــه معنــای واقعــی، از صبــح علی الطلــوع ســر کارشــان حاضــر می شــدند. ۱۸سـاعت از شـبانه روز کار کـردن (آن هـم کار پرمشـغلۀ ایشـان) واقعـا ًًدشـوار بــود.

بـا اینکـه دائمـا ً سـر و کارشـان بـا مجـرم و متهـم بـود، در نهایـت احتـرام و در عیـن حـال بـا قاطعیـت و قانونمـداری، بـا آنهـا رفتـار میکردنـد. در تابســتان، متوجــه میشــدیم کــه گاهــی روزه هــم می گیرنــد و بــا همــان حــال، ۱۸ســاعت کار نفس گیــر را هــم ســپری می کننــد. طــوری کــه از شــدت ضعـف، رنـگ بـه رویشـان نمی مانـد. مـا هـم هرچـه می گفتیـم کمی بـه خودتان اسـتراحت بدهیـد، بی فایـده بـود. قلبـا ً عقیـده داشـتند کـه بایـد خودشـان را بـه سـختی بیاندازنـد، تـا یـک گوشـه از مملکـت پـا بگیـرد.

 

۸. خلخالی پشت سد قانونمداری رئیسی

از طـرف آقـای خلخالـی حکـم داشـتند تـا بـا مـواد مخـدر مبـارزه کننـد. سـلاح داشـتند و بـه هیـچ قانـون و رویـه ای اهمیت نمی دادنـد. تحـت عنـوان دادگاه ویـژه مبـارزه بـا مـواد مخـدر جـاده را می بسـتند، خودروهـا را می گشـتند و هـر کــس را کــه می خواســتند دســتگیر و گاهــی اوقــات اجــرای حکــم می کردنــد. تعـدادی از مسـئولین نیـز از آنـان حمایـت می کردنـد. امـا سـید ابراهیـم جـوان بـر سـر قانـون بـا کسـی تعـارف نداشـت. رفـت خدمـت شـهید قدوسـی بـرای شـکایت. ایشـان گفتنـد کـه ایـن مسـئله در جاهـای دیگـر کشـور هـم بـه وجود آمـده و قـرار اسـت بـا امـام مطـرح کننـد. سـید ابراهیـم امـا گفـت کـه قضیـه کـرج را شـخصا ً حـل خواهـد کـرد. بـه محـل تجمـع آنهـا رفـت و ضمـن ضبـط سـلاح، افـراد متخلـف را تحویـل دادگاه انقـلاب داد. آقـای خلخالـی زنـگ زد بـرای بازخواسـت. پرسـید کـه شـما اقـدام کردید بـه گرفتن این دفتـر؟ ابراهیم گفـت: بلـه! خلخالـی بـا عصبانیـت جـواب داد: بالاتـر از تـو هـم نمی توانـد این کار را انجـام بدهـد. سـید ابراهیـم بـا صدایـی مطمئـن و آرام گفـت: مـن ایـن کار را کــردم و شــد و بــه بالاتــر از مــا هــم ســلام برســانید، بالاخــره در کــرج مـن مسـئول هسـتم. اگـر مـن مسـئول هسـتم نمی گـذارم کـه کار غیرقانونـی انجـام بشـود. این حرکت، شاید اولین مقابله جدی با اقدامات خودسرانه در کشور بود.

 

۹. خاطره خوش جنگ زده ها از دادستان

کـرج آن روزهـا کلانشـهر نبـود. شـهری بـود کوچـک، در حاشـیه تهـران کـه جنگ زده هـای از خانه مانـده و از تهـران رانـده، بـه آن پنـاه می آوردند. وضعیت نامناسـب اسـکان جنگ زده هـا را کـه دیـد، بـا اینکـه در حیطـه وظایفـش نبـود و کســی از دادســتان جــوان شــهر انتظــاری نداشــت، امــا تصمیــم گرفــت برایشــان کاری کنــد. آنقــدر رفــت و آمــد و پیگیــری کــرد تــا بــرای بســیاری از جنگ زده هــای آواره در کــرج، خانــه فراهــم شــد. احتمــالا جنگ زده هــای آن روز، هنــوز از طلبــه جوانــی کــه پیگیــر کارهــای اسکان شــان در شــهر غریــب بــود، خاطــرات خوشــی دارنــد.

 

۱۰. حق ستان مردم

چندیــن خانــه و ویــلا در کــرج داشــت. یــک کارخانــه بــزرگ هــم داشــت. می گفتنـد «وابسـته رژیـم شـاه» اسـت و بایـد اموالـش مصـادره شـود. عـده ای از کارگرانـش راه افتـاده بودنـد و بـه بهانـه طاغوتـی بـودن می خواسـتند کارخانه را از دسـتش دربیاورنـد؛ کاری کـه در جاهـای دیگـری از کشـور نیـز انجـام دادنـد و کارخانه هایـی نابـود شـد. دلایلـش را کـه بـرای دادگاه اقامه کرد، سـیدابراهیم رئیســی حکــم را برگردانــد. امــوال مصــادره ای را پــس دادنــد، بدون تعــارف. چــون پــای «حــق» در میــان بــود و دادســتان جــوان روی حــق مــردم، خیلــی حســاس بود.

 

۱۱. کار بدون چشم داشت

مــن ۵۹ تا ۶۱ کــرج بــودم در ۶۱ تــا ۶۳ هــم دادســتان همــدان بــودم. بــا یــک مجموعــه ای از دوســتان بودیــم و محــل اســتراحتمان هــم در دادســتانی بــود. آن موقـع اصـلا ً حاضـر نبودیـم اسـتخدام بشـویم. گفتیـم مـا یـک عـده نیـروی انقلابی هســتیم کــه آمدیــم قــم درس بخوانیــم. بــه نظــرم مــا یکــی دو ســال اصـلا پـول نگرفتیـم. در حـد همیـن کـه ناهارمـان را می خوردیـم. ناهارمـان هـم ناهـار سـپاه بـود. مـن زخـم اثنـی عشـر گرفتـم بـه خاطـر آن ناهارهـا . اصـلا ً آنجـا روحیـه ایـن نبـود  که مـا دنبـال حقـوق و ایـن کارهـا باشـیم و اینهـا را خـلاف می دانسـتیم. بعـدا ایـن چیزهـا رسـم شـد. اوقاتـی هـم کـه خسـته می شـدیم بـا دوسـتان می رفتیـم جبهـه. پـادگان ابـوذر و جبهه هـای غـرب و جبهه هایـی کـه دسـت بچه هـای همـدان بـود.

 

۱۲. برخورد کریمانه

پــدر و مــادرش همزمــان در اویــن زندانــی بودنــد. بــه ایــران آمــد تــا آنــان را ملاقــات کنــد. تــا داخــل اتــاق شــد، جــا خــورد؛ چنــد قــدم عقب عقــب رفــت و نگاهــی بــه اطــراف انداخــت. بــاورش نمی شــد کــه ایــن اتــاق، همــان زنــدان جمهــوری اســلامی بــرای پــدر و مــادرش باشــد.

دسـتور دادسـتان رئیسـی بـود تـا کیانـوری (دبیـر حـزب تـوده) و همسـرش را در آن اتـاق نگهـداری کننـد. اتاقـی نـه چنـدان بـزرگ امـا راحـت و قابـل سـکونت. بـا امکانات نسبتا مناسبی مثل میز و صندلی و تلویزیون. سید ابراهیم می گفت کـه ایـن خانـواده قبـل از زندانی شـدن منزلـت بالایـی داشـته اند و تمـام تـلاش خـود را بـه کار بسـته بـود تـا در حـد امـکان، کرامـت آنـان حفـظ شـود.

 

۱۳. بازرس ویژه ی امام

یـک وقتـی مرحـوم حـاج احمـد آقـا بنـده را خبـر کردنـد کـه امـام بـا شـما کار دارد. بـه جمـاران رفتیـم و ایشـان حکـم دادنـد کـه شـما برویـد کار را رسـیدگی کنیـد. امـام بـه قـوه قضاییـه اعتـراض داشـتند و می گفتنـد کارآمـدی نـدارد. بـه مـا اعتمـاد فرمودنـد و مـا پرونـده را بررسـی کردیـم و بعـد خیلـی تشـکر کردنـد.

قـوه قضاییـه در آن هنـگام نگـران شـده بودنـد کـه چـرا امـام نسـبت بـه آنهـا بی توجهــی کــرده و پرونــده را دســت آنهــا نــداده اســت. بعــد از ایــن ظاهــرا مسـئولین قـوه قضاییـه وقـت آمدنـد خدمـت امـام و گفتنـد مـا قـول می دهیـم دسـتورات شـما را بـه طـور دقیـق اجـرا کنیـم، دیگـر شـما قاضـی خـاص تعییـن نکنیـد. بعـد امـام از قـول حـاج احمـد آقـا فرمودند: خیر، اگر شـما انجام ندهید مـن خـودم آدم می فرسـتم بـرود انجـام دهـد. گویـا مسـئولین قوه قضاییه گفته بودنـد کـه اگـر مـا را قبـول نداریـد مـا را عـوض کنیـد، ایـن کار شـما کـه کسـی دیگـری را بـرای پیگیـری پرونـده می گذاریـد مـا را تضعیـف می کنـد. امـام هـم فرمــوده بودنــد کــه مــن بعضــی کارهــا را بــه شــما می گویــم انجــام نمی دهیــد مجبـورم خـودم دسـت بـه کار بشـوم.

 

۱۴. دادستان و ملک اهدایی

زمانـی کـه در دادسـتانی کـرج بـود، شـخصی آمـد و گفـت کـه در جوانشـهر کــرج، چندیــن قطعــه زمیــن ۴00 متــری دارد و می خواهــد یکــی از آنهــا را بــه دادسـتان رئیسـی بدهـد تـا بـا صلاحدیـد خـود، مبلغـش را بیـن افـراد نیازمنـدی کــه می شناســد، تقســیم کنــد. هرچــه اصــرار کــرد آقــای رئیســی قبــول نکــرد. حتـی یکـی از معتمدیـن شـهر را واسـطه کـرد تـا او را راضـی کنـد و گفـت اصـلا زمیــن را بــه ایشــان می بخشــم. رئیســی بــه او گفــت "نــه بــرادر! بهتــر اســت برویــد بــا کمیتــه امــداد صحبــت کنیــد. اگــر مــن کــه در ایــن شــهر هیــچ چیــز نـدارم و حتـی شـبها هـم در دادسـرا می خوابـم ایـن زمیـن را قبـول کنـم، هزار فکـر نابجـا در ذهـن مـردم می آیـد و دیگـر نمی تواننـد بـه مـن اعتمـاد کننـد.

 

۱۵. اخلاق نبوی دادستان

مـادر حمیدرضـا پهلـوی بـرای دیـدن فرزنـدش بـه زنـدان آمـده بـود. مثـل همـه مــردم در صــف ایســتاده بــود. ســید ابراهیــم متوجــه شــد و دســتور داد کــه او را بـا احتـرام بـه منـزل برگرداننـد. بـه حمیدرضـا هـم مرخصـی کوتاهـی داد تـا بـه ملاقـات مـادر خـود بـرود. بالاخـره ایـن خانـواده، روزگاری، جبروتـی داشـتند و الان از اسـب افتـاده بودنـد و در چشـم ملـت ذلیـل شـده بودنـد. حواسـش بـه حـرف پیغمبـر بـود کـه هـوای بزرگـی کـه ذلیـل شـده اسـت را بیشـتر داشـته باشــد. البتــه ایــن برخــورد بــا کســانی انجــام می شــد کــه نســبت بــه مــردم و انقــلاب تخاصمــی بــه خــرج نمی دادنــد و در کشــور مانــده بودنــد.

 

۱۶. اتاق اعیانی رئیسی

داشــت در اتــاق ریاســت ســازمان بازرســی کــه تــازه تحویــل گرفتــه بــود راه میرفـت کـه پایـش بـه پارگـی موکـت کـف اتـاق گیـر کـرد. سـریع بلنـد شـد و خـودش را جمـع و جـور کـرد و گفـت: ایـن اتـاق محـل رفـت و آمـد اسـت. بگـو بیاینــد موکــت کــف اتــاق را بکننــد و بردارنــد. مــن راه بهتــری داشــتم. گفتــم: بگوییــم بیاینــد اتــاق را بازســازی کننــد و موکــت جدیــد هــم بزننــد.

بـه چشـمان مـن خیـره شـد و بـا لحـن جـدی گفـت: بچه هـای سـازمان بـه نـان شبشـان محتاج انـد. آنوقـت مـن بیایـم ایـن اتـاق را بازسـازی کنـم؟!

ده سـال بعـد کـه سـازمان را تحویـل داد، کل سـاختمان نـو نـوار شـده بـود الا اتـاق او؛ بـا همـان کـف بی موکـت و شـکل سـاده اولیـه.

 

۱۷. یادش بخیر وقتی شما رئیس بودید

رئیـس سـازمان بازرسـی کل کشـور شـد و دادسـتانی را تحویـل داده بـود، بـه او خبـر دادنـد در دادگاه انقـاب حادثـه ای رخ داده و چنـد نفـر شـهید و زخمـی شـده اند. یکـی از آنها،حـاج عبـاس شـیرازی (مدیـر انتظامـات دادگاه انقـاب) در بیمارسـتان بسـتری بـود. به ملاقاتش رفت. حـاج عبـاس بـا دیـدن او، سـر درددلـش بـاز شـد: شـما در آن دوران هفتـه ای سـه روز می آمـدی صبحانـه را بـا مـا در انتظامـات می خـوردی و بعـد بـه اتاقـت می رفتـی. امـا از روزی کـه شـما رفتـی دیگـر مـا حتـی معـاون را هـم نمی بینیـم!

 

۱۸. کمک و هدایت به جای مچ گیری

رئیســی در دوره طلایــی ســازمان بازرســی، رویکــرد ســازمان را از مچ گیــری به کمــک، دســتگیری، هدایــت و پیشــگیری تغییــر داد. ایــن تغییــر رویکــرد در همـه ارکان سـازمان هویـدا بـود. یـک نمونـه بـارز، ایـن بـود کـه قبـل از ارسـال هـر گـزارش بـه نهادهـای قضایـی، مدیـر مربوطـه به سـازمان فراخوانده می شـد و ضمـن قـرار گرفتـن در جریـان جزئیـات پرونـده، اجـازه دفـاع از خـود می یافت. اگـر دفاعیـات قانع کننـده بـود، پرونـده بایگانـی شـده بـه سـازمان های قضایـی فرســتاده نمی شــد. همیــن عملکــرد، نــگاه نهادهــا بــه ســازمان را از عنصــری خبرچیـن و مـازاد بـه یـاوری خیرخـواه بـرای اصـلاح، تغییـر داده بـود.

 

۱۹. توبیخ وزیر

مـدت کوتاهـی از آغـاز بـه کارش در سـازمان بازرسـی نگذشـته بـود کـه بـا خبـر شـد یکـی از بازرسـان سـازمان در هنـگام تهیـه گـزارش در وزارت بهداشـت مـورد ضـرب و شـتم قـرار گرفتـه اسـت. پانـچ را بـه سـینه بـازرس کوبیـده و او را زخمـی کـرده بودنـد. سـید ابراهیـم با فاصلـه بـا وزیـر بهداشـت وقـت تمـاس گرفـت و او را احضـار کـرد. توضیـح خواسـت و جایـگاه سـازمان را بـه او یـادآور شـد. وزیـر قـول داد کـه دیگـر چنیـن اتفاقـی تکـرار نشـود. و بعـد از آن نیز دیگر تکرار نشـد.

 

۲۰. اشراف سازمان بازرسی بر عملکرد وزارتخانه ها

بعـد از اینکـه آقـا حکـم مبـارزه با فسـاد اقتصادی را دادند، سـه سـال متوالی، نمایشـگاهی تشـکیل دادم بـه عنـوان نمایشـگاه مبـارزه بـا فسـاد اقتصـادی. تمام دسـتگاههای کشـور، پشـت ویترین گذاشـته شـدند. اسمش را گذاشتیم نمایشـگاه آسـیب شناسـی دسـتگاههای اداری کشـور.

یعنـی وزارت صنایـع را در یـک غرفـه عظیـم گذاشـتیم و اول هـم از خـود وزیـر صنایـع دعـوت کردیـم بیایـد و از نـگاه سـازمان بازرسـی دسـتگاهش را ببینـد. تمــام مدیــران عالــی و میانــی و کارشناســان ارشــد آمدنــد از نمایشــگاه دیــدن کردنــد. اظهــار نظــری کــه کردنــد ایــن بــود کــه اولا گفتنــد مــا نمیدانســتیم بازرسـی کل کشـور تـا ایـن حـد بـه دسـتگاهها دقیـق نـگاه می کنـد و بعضی هـا نوشـتند اصـلا ً نـگاه مـا بـه بازرسـی کل کشـور متحـول شـد. یعنـی فهمیدنـد کـه مـا دنبـال مچ گیـری نیسـتیم امـا دنبال عیب شناسـی هسـتیم و اینکه عیـوب را معرفـی کنیـم تـا بـرای رفعـش تـلاش کننـد.

 

۲۱. مبارزه با فساد داخلی سیستم ها

سـید ابراهیم رئیسـی به فسـاد سیسـتمی موجود در خود سـازمان به شـدت حســاس بــود. مشــی مدیریتــی او بــه گونــه ای بــود کــه ابتــدا بخشــی بــا ایــن هــدف را فعــال می کــرد. در ابتــدای انقــلاب مکانیــزم ویــژه ای را بــرای نظــارت محسـوس و غیرمحسـوس بـر قضـات و کارمنـدان دادسـتانی انقـلاب تـدارک دیـده بـود. همچنیـن بـه محـض ورود بـه سـازمان بازرسـی، مجموعـه ای تحـت عنـوان نظـارت داخلـی ایجـاد نمـود. ایـن حرکـت ابتـکاری، بعدهـا توسـط رهبـر معظـم انقـلاب مـورد تجلیـل قـرار گرفـت. در سـمت معاون اولـی قـوه قضاییه نیـز اداره کلـی بـرای نظـارت بـر طرح هـا و دسـتورالعمل های قـوه را تاسـیس کـرد.

 

۲۲. با بلندگو به دست گرفتن مشکل فساد حل نمی شود

رئیـس سـازمان بازرسـی کـه بـود، تعامـلات زیـادی بـا وزرای دولـت داشـت. نه فقط وزرا، که تمام سـاختار دولت باید تحت نظارت سـازمان بازرسـی باشـند. تخلفـی از یـک وزیـر کـه می دیـد، تـا یقیـن نمی کـرد عمـدی اسـت جایـی اعـلام نمی کــرد. آبــروی افــراد برایــش مهــم اســت. حاضــر نیســت بــه هیــچ قیمتــی آبــروی کســی را بریــزد؛ حتــی خــودش همیــن چنــد روز پیــش می گفــت کــه بــا بـوق و بلندگـو بـه دسـت گرفتـن مشـکل فسـاد حـل نمی شـود.

 

۲۳. اصلاح باید از قوه مجریه آغاز شود

ســازمان بازرســی در زمــان مدیریــت او، نمایشــگاهی برپــا کــرد بــا محوریــت بررســی و آســیب شناســی فســاد در سیســتم اداری کشــور. نمایشــگاه، محرمانـه بـود و فقـط خـاص مسـئولین بود. آقـای هاشـمی رئیس جمهور وقت، وقتی روز آخـر به دیدن نمایشــگاه آمــد، گفــت «مغبــون» شــدم کــه امــروز آمــدم. یعنــی کاش زودتــر می آمــدم و می دیــدم. ســید ابراهیــم دنبــال اصــلاح ســاختارهای فســاد خیــز کشــور بــود، امــا انــگار ایــن اصــلاح، بایــد از قــوه مجریــه آغــاز شــود.

 

۲۴. سه شنبه های خاص

ســه شــنبه روز خاصــی بــود روز دیدارهــای مردمــی. در بعضــی از ایــن سه شـنبه ها جنـاب رئیـسی، میـزش را بـه راهـرو انتقـال مـی داد و صبـح تـا شـب می نشسـت تا مردم عادی بتوانند سـرش فریاد بزنند!! او هم با کمال آرامش آنهـا را مـورد لطـف قـرار دهـد و قـول دهـد کـه از هـر مسـیری کـه می توانـد کار آنهـا را پیگیـری نمایـد؛ و حقـا تـا آنجـا کـه در تـوان داشـت، پیگیـری می کـرد. گاهـی تعـداد ایـن مراجعیـن بـه ۱۵۰ نفـر در روز می رسـید کـه بـا همـه آنهـا بـا روی بــاز برخــورد می کــرد.

در یکــی از ایــن دیدارهــا بــه او گــزارش دادنــد کــه یکــی از مدیــران آموزش و پــرورش در یکــی از اســتانها بــا گــزارش بــازرس ســازمان، بــدون هیـچ تقصیـری برکنار شـده. آن قـدر پـی گیـری نمـود تـا مشـخص شـد حـق بـا مدیـر برکنـار شـده بـوده. بـازرس سـازمان را برکنـار و مدیـر را بـه جایـگاه قبلـی برگردانــد.

ســید ابراهیــم رئیســی در هــر منصبــی کــه حضــور داشــت، رویــه اش همیــن بود. از سـازمان بازرسـی، تا دادسـتانی کل کشـور و معاونت اول قوه قضاییه.

 

۲۵. تسلط بر حوزه های وزراء

ســید ابراهیــم همیشــه بــه دنبــال ایــن بــود کــه خــودش بــه درک جامعــی از ســوژه های جــاری در ســازمان برســد. بــه همیــن دلیــل اشــراف او بــه مســائل دسـتگاه های مختلـف شـگفت آور بـود. وقتـی در جلسـات هیـات دولت شـرکت می کـرد، بـا چنـان تسـلطی از مسـائل وزارتخانه هـا صحبـت می کـرد کـه برخـی از اعضـاء می گفتنـد: رئیسـی خـودش یـک پـا وزیـر اسـت. ایـن اظهـار نظرهـای کامـلا تخصصـی و بـه جـا موجـب شـده بـود کـه رئیس جمهـور وقـت، علیرغـم تفــاوت ســلیقه سیاســی، تعامــل وســیعی بــا ســازمان بازرسی تعریــف کنــد و اکثـر اوقـات، نظـرات، تذکـرات و پیشـنهادات سـازمان را عینـا بـه وزارتخانه های مربوطـه بـرای پیگیـری پـاراف نماید. به اذعان همه متخصصـان، دوره مدیریت سـید ابراهیـم رئیسـی، دوران طلایـی سـازمان بازرسـی کل کشـور بـود.

 

۲۶. از نخریدن خانه های با تخفیف نهاد تا خرید خانه قرضی

بـــه ســـید ابراهیـــم پیشـــنهاد دادنـــد کـــه خانـــه راننـــده جمشـــیدآموزگار (نخسـت وزیـر شـاه) همراه بـا بخشـی از بـاغ آن خانـه کـه حـدود ۸۰۰ متـر می شـد بـا قیمـت ازران بخـرد ولـی قبـول نکـرد. معتقـد بـود مـردم انقـلاب نکردنـــد کـــه مدیرانشـــان برونـــد در خانه هـــای اشـــرافی زندگـــی کننـــد. بـــرای همیـــن عصرهـــا، کارش کـــه تمـــام می شـــد، راه می افتـــاد و می رفـــت ســـراغ بنگاه هـــای امـــلاک تـــا دنبـــال خانـــه بگـــردد.

بالاخـره بـه هـر زحمتـی بـود، بـا پـول خـودش خانـه خریـد. البتـه نصـف پـول را قــرض کــرده بــود و تــا مدتهــا داشــت قرض هایــش را صــاف می کــرد، آن هــم زمانـی کـه یکـی از آدم هـای شـناخته شـده قـوه قضاییـه بـود.

 

۲۷. مجتهد در اقتصاد

از ســال ۸۰ تدریــس درس (خــارج) را شــروع کــردم. ابتــدا در حــوزه امام حســین (علیه السلام) شــهر ری درس مــی دادم. هفتــه ای دو ســه روز می رفتــم. درسهــای مختلفــی دادم در حوزه هــای مختلــف. بعــد هــم ایــن درسهــا را بعضـی از دوسـتان ضبـط کردنـد و بـه صـورت کتـاب درآمـد. سـه دوره قواعـد فقــه را چــاپ کردنــد؛ قواعــد فقــه قضایــی، قواعــد فقــه عبــادی، قواعــد فقــه اقتصــادی.

 

۲۸.  محفل علمی را چه به محافظ؟

بعد از قضایای ۱۸ تیر و شلوغی دانشگاه ها ، دانشگاه صنعتی شریف آقای رئیسـی را بـرای سـخنرانی دعـوت کـرد، ایشـان از مـن خواسـت کـه همراهشـان بـروم، گفتـم حداقـل محافـظ بـا خودتـان ببریـد امـا ایشـان دانشـگاه را محفلـی علمـی می دانسـتند و قبـول نکردنـد. آن هـم در اوج درگیری هـای دانشـگاهی کــه بیشــتر مســئولین جرات نمی کردنــد بــه دانشــگاه ها برونــد، مــا بــدون محافظ (همـراه راننده شـان) بـه دانشـگاه شـریف رفتیـم.

ســالن پــر شــده بــود. دانشــجوها شــعار نمی دادنــد ولــی فضــا ملتهــب بــود. آقــای رئیســی رفتنــد پشــت تریبــون ســؤالات را می خوانــدم و ایشــان جــواب مــی داد، برخــی ســؤالات را هــم دانشــجوها شــفاهی می پرســیدند، جلســه نزدیـک دو سـاعت بـه طـول کشـید و آقـای رئیسـی بـا آرامـش بـه تمـام سـؤالات

پاســخ دادنــد.

 

۲۹. پیکان رئیس سازمان بازرسی کل کشور

همــراه آقــای رئیســی بــرای شــرکت در جلســه پرســش و پاســخ دانشــجویی بــه دانشــگاه شــریف رفتــه بودیــم بعــد از اتمــام جلســه مــا آمدیــم بیــرون و می خواســتیم خداحافظــی کنیــم و برویــم کــه چنــد نفــر از بچه هــای دانشــگاه پرســیدند ماشــین آقــای رئیســی کــو؟ گفتـم همیــن پیــکان، گفتنــد جــدی میگـی؟! گفتـم بـه خـدا جـدی میگـم اصـلا اگـه بـاور نمی کنیـد بیایـید سـازمان ببینیـد. بعـد چنـد نفـر بـه کنایـه از ماشـین دیگـر دولـت مـردان شـعار دادنـد: «بیت المـال حیـا کـن، مسـئولان رو رهـا کـن!»، مثـلا آن موقـع اسـتاندار تویوتـا کریسـیدا داشـت! بعـد اصـلا بحـث عـوض شـد و شـروع کردنـد بـه تعریـف و تمجیــد از آقــای رئیســی و روبوســی و... و مــا برگشــتیم ســازمان.

 

۳۰. سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

فــردای دیــدار دانشــجویی در دانشــگاه شــریف روزنامــه ابــرار آن موقــع شـیطنت و کم لطفی کرد و نوشـت آقای رئیسـی برای جلسـه پرسـش و پاسـخ در خصوص سـازمان بازرسـی به دانشگاه رفتـه بـود کـه دانشـجوها بـا شـعار مسـئولان حیـا کنیـد، بیت المــال را رهــا کنیــد. ایشــان را بدرقــه کردنــد!

بعـد از ایـن ماجـرا مـن رفتـم مجلس، آن موقع مدیر مسـئول ابـرار رئیس امور اداری و سـاختاری مجلـس بـود. بـه او گفتـم لااقـل یـه جو انصاف داشـته باش، بــه قــول امــام حســین (علیه السلام) اگــه دیــن نــداری آزاده بــاش. جلــو چشــم مــن ایــن اتفاقـات افتـاده، ماشـین آقـای رئیسـی پیـکان بـوده و ایـن شـعارها در حمایـت از آقـای رئیسـی بـود. او هـم گفـت یکـی از بچه هـای مـا شـیطنت کـرده و... و عذرخواهــی کــرد. ســپس رفتــم پیــش آقــای رئیســی و ماجــرا را تعریــف کــردم ایشــان گفــت: «در بیابــان گــر بــه شــوق کعبــه خواهــی زد قــدم / ســرزنش ها گـر کنـد خـار مغیـان غـم مخـور» و گفـت: «مـا کاره و عـددی نیسـتیم دیگـران رفتن سـینه سـپر کردن و شـهید شـدند من یه بچه سـرباز بیشـتر نیسـتم، بذار ایـن رو هـم بگـن بـه کجـا بر می خـوره؟!»

 

۳۱.  رئیسی دیپلمات

سـید ابراهیم رئیسـی در دوره مدیریت آیت الله هاشـمی شـاهرودی بر قوه قضاییه، 5 سـال پیاپـی در جمـع سـفرا و نماینـدگان ایـران در کشـورهای خارجـی بـه سـخنرانی می پرداخــت. هــر کــدام از ایــن افــراد در حــوزه روابــط بین الملــل بــرای خــود رجلـی بـه حسـاب می آمدنـد. بـا ایـن حـال، رهنمودهای او برای اتخاذ سیاسـت نسـبت بـه مناطـق مختلـف جهـان بـه حـدی بـا واقعیـت همخوانـی داشـت کـه همـه حضـار ایـن سـوال را میپرسـیدند: رئیسـی ایـن نـکات را از کجـا میداند؟

 

۳۲. سید ابراهیم و اهل سنت، برادرانی عاشق

سـنی و شـیعه نـدارد؛ او تقریبـا ًبـه تمـام روسـتاهای خراسـان جنوبـی سـر زده و بــا مردمانــش نشســت و برخاســت داشــته. بــرای همیــن اســت کــه تقریبــا کل اســتان می شناســندش و رأی او در انتخابــات خبــرگان، از همــان روز اول رقابتهــای انتخاباتــی همیشــه قطعــی بــوده و هســت.

در سرکشـی هایش بـه روسـتاهای اسـتان، بارهـا پیـش آمـده کـه اهـل سـنت بــه او اقتــدا کردنــد و پشــت ســرش نمــاز خواندنــد. بــس کــه قبــول دارنــد آقــا سیدشــان را. اگــر کمــی دیرتــر هــم می رســید، بــدون تأمــل بــه امــام جماعــت اهــل ســنت اقتــدا می کــرد.

 

۳۳. فقط شما اشک ما را در نیاوردید

زمانـی بالاسـر امـام رضـا (علیه السلام) فـردی مـن را دیـد و رو کـرد بـه مـن گفـت آقـای رئیسـی مـن از شـما خیلـی ناراحتـم؛ ایـن آقـا کسـی بـود کـه یـک هتلـی سـاخته بـود، آن موقـع ۴۰۰ میلیـون تومـان بـه بیت المـال ضـرر زده بـود. بـه من گله کرد و گفـت شـما بـه مـن توهیـن کردیـد. گفتـم ببیـن اگر تاریـخ برگردد بـه آن وقت، همان تصمیمی را می گیرم که در آن روز گرفتیم. مگر اینکه برایم ثابت شـود کـه بـر خـلاف بـوده. چـون مـن هیچوقـت عمـدا خـلاف نکـردم. ایشـان دیـد کـه مـن خیلـی سـفت حـرف میزنـم، گفـت آقـای رئیسـی درسـته شـما ایـن کار را کـردی ولـی خانومـم همیشـه می گفـت کـه من پیـش هر کدام از این مسـئولین می رفتـم اشـک مـا را در مـی آورد. تنهـا پیـش یـک نفـر می رفتـم کـه بـه مـن امیـد و آرامـش مـی داد و آن هـم ایشـان بـود. مـن بـه او گفتم که شـما اتهام داشـتی، خانمـت کـه اتهـام نداشـت. اگـر بچـه ات هـم می آمـد بـرای بچـه ات هـم توضیح مـی دادم و بـه بچـه ات آرامـش مـی دادم. 

 

۳۴. اول تحقیق بعد اقدام قاطع

زمانی که آقای رئیسـی بحث کاسـتی هایی را در اموال آسـتان قدس دیدند، از مسـئولین مربوطـه سـؤال کردنـد و چندمـاه بـه تیـم تحقیقاتـی فرصـت دادند کـه منابـع را بیابنـد چـرا کـه آقـای رئیسـی نمی خواسـت بـدون تحقیـق و تهیـه مـدرک، وارد کار بشـود و تیـم قبـل از خودشـان بی حرمـت بشـوند.

چنــد مــاه صبــر کردنــد، سیســتم اطلاعاتــی کار کــرد، خــود دســت اندرکاران شــرکت هــم همــکاری کردنــد و حرمت هــا را نگــه داشــتند، تــا زمانــی کــه مــا به ایشـان گفتیـم کـه همـه ایـن کارهایـی کـه کردیـد، ثمـری نداشـته اسـت و قضایـی شـدن شـخص متخلـف ضـرورت دارد. آنـگاه کـه دیگـر یقیـن کردنـد، اقــدام کردنــد و آن هــم از نــوع قاطــع آن!

 

۳۵. در فکر آخرت

آقـای رئیسـی اهـل زد و بنـد و معاملـه نبـود. همیشـه بـر اسـاس آنچـه کـه بتوانـد در روز قیامـت پاسـخ بدهـد، عمـل می کـرد. بـه دلیـل موقعیت هایـی کـه داشـت، می توانسـت بـدون تخلـف، اموالـی را بـه دسـت آورد ولـی هیچوقـت ایـن کار را نکـرد. شـاید در دنیـا هیچوقـت جلویـش را نمی گرفتنـد، امـا همیشـه بــه فکــر آخــرت بــود. در یــک مقطــع مســتاجر بودنــد و خانه هــا متعلــق بــه دادسـتانی بـود. مدتـی بعـد از ازدواج خانـه ای در قـم خریـد و خانـواده را بـه قـم بـرد. وقتـی کـه سرپرسـت دادگاه انقـلاب در اوین شـد، خانواده را به تهـران آورد. و بـرای مـدت کوتاهـی در تجریـش سـاکن شـد. بعـد از آن هـم بـه یـک آپارتمـان سـاده بیـن خیابـان فاطمـی و حجـاب رفـت.

 

۳۶. ژست عکاسی

شــلمچه آمــده بــود بــرای بازدیــد. داشــتیم قــدم می زدیــم کــه یکــی از رفقــا آهسـته بـه مـن گفـت: حـاج آقـا رو بکـش بـه سـمت سـیم خاردارهـا تـا بتونـم ازشــون عکســی بگیــرم. ایشون همین که فهمیدند! چرخیدن و از راه دیگه رفتند.

 

۳۷. تذکر به محافظان

ایـام پیـاده روی اربعیـن، در مـرز مهـران خدمـت حـاج آقـا بودیـم وقتـی مـردم متوجــه حضــور حــاج آقــا شــدند آمــدن بــه ســمت حــاج آقــا، محافظان شــروع کـردند جلـوی مـردم رو گرفتـند و نمی گذاشـتند جوانهـا بیـان جلـو. اولیـن جایـی بـود کـه ناراحتـی حـاج آقـا رو دیـدم؛ تشـری بـه آن ها زد کـه کاری نداشـته باشـید.

 

۳۸. طلبه با صفا

ســید ابراهیــم آدم بــا صفــا و بــی شــیله پیلــه ای بــود. بعضی هــا یــک چایــی معمولــی هــم کــه می ریزنــد، بایــد پشــت آن دنبــال معنــا و هدفــی بگــردی، معنــی خنــده و اخمشــان را نمی فهمــی، همــه چیزشــان روی یــک محاســبات جلـو مـی رود، زندگـی بـا ایـن افـراد سـخت اسـت. امـا آقـای رئیسـی ایـن طـور نبــود. آن موقع هــا بــا ایشــان گاهــی بــه جمکــران می رفتیــم، گاهــی پیــاده و گاهــی بــا اتوبــوس و روز بــه روز بــا هــم مانــوس تــر می شــدیم، و دلیلــش ایــن بــود کــه ایشــان آدم پیچیــده ای نبــود. الآن هــم فرقــی نکــرده، چــه در قــوه ی قضاییـه و چـه در تولیـت آسـتان قـدس، هنـوز هـم ظاهر و باطنش یکی اسـت. مســئولیتها روی شخصیت ایشــان اثــری نگذاشــته اســت. هیچ وقــت از موضــع بـالا بـا کسـی برخـورد نکـرده اسـت و اگـر می خواسـت امـری بکنـد، بـا شـوخی و ادبیاتـی دوسـتانه آن را بیـان می کـرد. هیچوقـت بـه واسـطه مسـئولیت بـرای خـودش شـأنی قائل نبـود.

 

۳۹. برکت امام رضا (علیه السلام) بر سر سفره مردم

بعـد نمـاز اخـر حضـرت آقـا در حـرم قـدم می زدیـم و مشـغول گفتگـو بـا حـاج آقـا بودیـم. (درگرمـای صحبـت) فقیـری جلـو آمـد از مشـکلاتش گفـت. حـاج آقـا پولـی دادنـد و تاکیـد کردنـد در عـوض بـرام قـرآن بخـوان . بعـد از رفتـن ایـن مـرد، حـاج آقـا گفتند بـدون اینکـه اسـم آسـتان رو بیاریـد به محرومـین کمـک کنیـد تـا شـب عیـدی نونـی سرسـفره مـردم گذاشـته شـود.

نسخه PDF خاطرات